محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

179

تاريخ الطبرى ( فارسي )

است » و همچنان مثل زد و پند گفت تا بدانند كه خدا از بتان به پرستش سزاوارتر است . ابو جعفر گويد : و چنان كه گفته‌اند ، نمرود به ابراهيم گفت : « اين خداى تو كه مىپرستى و به پرستش او مىخوانى و او را به قدرت از ديگران برتر مىدانى كيست ؟ » ابراهيم گفت : « خداى من كسى است كه بميراند و زنده كند . » نمرود گفت : « من نيز بميرانم و زنده كنم . » ابراهيم گفت : « چگونه بميرانى و زنده كنى ؟ » گفت : « دو مرد كه به حكم من سزاوار كشتن باشند بيارم و يكى را بكشم كه او را ميرانده باشم و آن ديگر را ببخشم و رها كنم و او را زنده كرده باشم . » ابراهيم گفت : « خدا خورشيد را از مشرق بر آرد ، تو آن را از مغرب بر آر تا بدانيم سخن تو راست است . » و نمرود حيرت زده شد و چيزى نگفت و بدانست كه تاب او ندارد كه حجت قوى بود . گويد : و نمرود و قومش همسخن شدند و گفتند : « او را بسوزانيد و خدايان خويش را يارى كنيد . » از مجاهد روايت كرده‌اند كه اين آيه را كه « او را بسوزانيد و خدايان خويش را يارى كنيد . » بر عبد الله بن عمر خواندم و گفت : « اى مجاهد ، دانى كه كى گفت ابراهيم عليه السلام را به آتش بسوزند ؟ » گفتم : « نه » گفت : « يكى از عربان پارس بود . » گفتم : « اى ابو عبد الرحمن مگر پارسيان نيز عرب دارند ؟ » گفت : « بله ، كردان عربان پارسى باشند . »